خرید بک لینک

مرشد :

بازی داریم چه بازی ای ! بدوین بیاین بازی بچه دار ،خونه دار، کتابدار، وبلاگ دار :دیزنبیلتو بردار بیار !

بدوین بازی داریم :))

بچه مرشد اگر گفتی این بازی چیه ؟

ادامه مطلب

برچسب: بشتابین, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

اخلاق کاری چیزی که جدیدا فهمیدم همکارام ندارند :| یه کاری میکنن که من کم کم کنار بکشم ولی نمیدونن من کارم برای رضایت خداست و به هیچ وجه اینبار کنار بیا نیستم ! ولی خیلی زشته در ظاهر اخلاقمند هستند ولی در باطن :| خوبی وبلاگ های بلاگ اسکای اینجوری کوت

برچسب: بردارید, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: دوستانی, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

یه خواهش لطفا لینک بازی لطفا تبلیغ اگر میکنین فقط فقط لینک بازی رو تبلیغ کنین . دو: دست خط ها رو به این آدرس بفرستین و تو وبلاگ هامون خواهشا پست نکنیم بهتره. چون اونجوری دیگه بازی شکل نمیگیره و اصلا وقت خاصی نمیخواست و نمیخواد و همه میتونستن

برچسب: دوستانه, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

خدایا یک نفس آواز !آواز !

دلم را زنده کن ! اعجاز ! اعجاز!


بیا بال و پر ما را بیاموز

به قدر یک قفس پرواز!پرواز!

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

رفتم داخل یهو اول به کل بزرگترا سلام و روبوسی کردم بعد به آقایون سلام و احوالپرسی کردم همه جمع شده بودند تو آشپزخونه و اکثرا سرپا بودند یه دفعه دیدم یه دختر کوچلوی ملوس داره بدجور بهم نگاه میکنه و سرش رو عینهو ماهی (داخل آب ) بالا آورده و زل زده به

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09


پائولو_کوئیلو

همیشه می ترسم

کسانی روکه دوست دارم

یه روز از دست بدم؛


اما باید ازخودم بپرسم

آیا کسی ام هست بترسه

از اینکه منو یه روز از دست بده !


#پائولو_کوئیلو


برچسب: حکیمانه, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

زده به سرم چند نفر رو بلاک کنم :|:)) بلاک کامنت البته :)) برای خنده حتی ساعتی چند :) موافقین ؟:))):دی + تا الان بیدار بودم داشتم خونه رو جمع و جور میکردم صبح و عصر نشد چون کارای دیگه داشتم بماند که حسش هم نداشتم :| الان هوس نون پنیر و خرما و آب

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

تمدید مهلت شرکت در بازی وبلاگی ( اینجا ) بدین وسیله از تمامی ملت شریف بلاگستان (بیان، بلاگ اسکای ، بلاگفا و ...) :دی دعوت به عمل می آید :) که در این بازی ما و سایر دوستان خوبمون را همراهی نموده و فرصت تمدید شده را از دست ندید و تو این بازی شرکت کنید

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

نصف شبی دلم لک زده برای بوی غذاهات مادر :(

لک زده برای آشپزی هات مادر:(

لک زده برای بوی خوش خودت

هی روزگار هی :'((



برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 6:09

زیبایی ات دیکتاتوری است که کلمات را در من به گلوله می بندد هر لحظه شعری در من شهید می شود + این شعر رو با این عکس دوست داشتم :)) این عکس برای من شده یه داستان که خدا میدونه کی داستانش به خیر و خوشی تموم میشه ؟! :|:) داستانش رو تو کامنتا ای

برچسب: داستانی,کامنتدونی, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 22:24

تو عمق خواب بودم که یهو با صدای داداش بیدار شدم دیدم داره میگه : آره امروز پاشو بلیط بگیر از تهران بیا اینجا ! یهو از خواب پریدم که ببینم کی رو داره دعوت میکنه بیاد خونه مون ؟^__^ یهو باز گفت حالا اگر میخوای با خانمت بیایی با ماشین خودتون همین امروز

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 22:24

تو این دغدغه های ذهنی امروز :| داستان خاله ام رو کجای دلم بذارم ؟:|:( خاله بهم زنگ زد و گفت امشب یه توکه/نوک پا بیا کارت دارم گفتم مهمون دارم خاله اگر میشه بعدا بیام ؟! بعد گفت : پس فردا بیا :|:( + بجز اون مورد مامورم کرده که روز شنبه و یکشنبه

برچسب: نخندیدن, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 22:24

سه شنبه ها رو دوست دارم اما دوست ندارم در خانه باشم ! سه شنبه های پاییزی رو باید رفت بیرون و ساعت ها قدم زد و از هوای پاییزیش لذت برد ... اما سه شنبه ی امروز من خیلی خوب نبود یعنی از ظهرش به بعد خوب نبود یه حس خوب نداد بهم:( برای امروز کلی برنامه داشتم اما کل برنامه ام بهم ریخت :|:( + من با هر کسی بتونم خوب حرف بزنم و برای هر کاری متقاعدش کنم اما با خواهر دومم نمیتونم:| یعنی با خواهر دومم هیچوقت نشده :| یا اگرم شده من کوتاه میام آخرش . اصلا متقاعد نمیشه کلا تو هر موردی ، حرف خودشه دو کلوم هم بیشتر باهاش حرف بزنی عصبی میشه :| نمیدونم شاید مشکل از من باشه ؟:( نمیدونم چرا ما باهم هیچوقت سر هیچ مساله ای کنار نمیایم. شاید من خواهر خوب و حرف گوش کنی براش نبودم ! نمیدونم. + امروز واقعا یه سه شنبه ی خیلی خیلی پاییزی داشتم که اصلا حسی بهش ندارم. ++ اگر دوست داشتین با چند بیت شعر من و دوستان رو مهمان نمایید. بلکه حالم عوض شد ...

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

کلیپ تصویری زیر رو نگاه کنین و بعدش اگر دوست داشتین بگین فرزند چندم خانواده هستین ؟:))


یا بگین این صحبت ها چقد در مورد شما درسته ؟:)))



دکتر انوشه و خصوصیات فرزندان خانواده

برچسب: خانواده, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

یه غذای امشب در حال درست کردنش هستم که تو طول عمرم ۴ بار درستش کردم :)) اینبار با برنج عادی میخوام درستش کنم دعا کنین خراب درنیاد ضایع بشیم:| :)) خوب دربیاد اسمشو میام میگم :)) و اینکه روش پختش رو :)) هر وقتی توسط من درست شده قبلش من وضو گرفتم برای همین امشب هم قصد دارم همین کار رو انجام بدم باشد این وضو آبروی ما رو در خانواده حفظ نماید :))آمین :) + اگر بد هم شد که شد من نمیگم بهتون بد شده :دی :)) فقط ببینم دعاتون در حق غذای امشب من می گیره ؟:)) ++ از همه مهمتر جمعه شب از بازی جدید به امید خدا رونمایی خواهد شد :))

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

سلام به همگی دوستان :) بر طبق قرارمون (اینجا ) چون غذای دیشبم خوب دراومد و آقایون خانواده ازش تعریف همی نمودند و سربلند ازش بیرون اومدم هر چند باب میل همیشگی خودم نبود ولی خب خدا رو شکر خوب بود ^__^ البته من با برنج عادی درست کردم برای همین یک کم استرسش زیاد بود و مدت زمان زیادی رو می طلبید . اینم چند تا عکس از مراحل ساده درست شدن غذا و بدون تزیین که با عجله گرفته شده :| فکر کنین همزمان سه نفر فرد ذکورِ خانواده که خوش اشتها هم هستند تو آشپزخونه بالای سرت بیان و هی یکی بگه غذا چی شد ؟ یکی بگه چه جوری غذا درست شد ؟^__^ یکی بگه زود شام رو بکش بوی کبه دیونه مون کرد ! یعنی خدا میدونه دیشب چقدر حرص خوردم به زور گذاشتند عکس بگیرم :| تازه نذاشتن تزیینش کنم :| حالا به هر حال تصاویر رو ببینید :) و اینکه طرز تهیه غذا هم در ادامه ببینید :) سوالی در رابطه با غذا داشتین در خدمتم :) اینم تصاویر در ادامه ببینید :))) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

با اجازه هلما جان :)


اینجا


خدا حافظ این صدای گرم و دلنشین باشه الهی :)


ممنونیم هم از هلما بانو و هم از مهمان خوب ، پست شون ⚘

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

زندگی جریان داره ^__^


صدای زندگی رو حتی میشه تو صدای جارو برقی حس کرد ^__^

وای خدای من خیلییی خوبه ^__^

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

خدایی خواهشا و لطفا وقتی کسی رو دعوت میکنین جایی ، تو ماشین تون ، بحث های زن و شوهری راه نندازین :| آخه مهمونتون چه گناهی کرده چند دقیقه بقصد مهمونی سوار ماشین تون شده :|| اون چند دقیقه مهمانی رو برای مهمونتون ، تلخ همچون زهر نکنین که توبه کنه دفعه دیگه باهاتون هیج جا نیاد :| امضاء : واران هستم یک مهمان نادم و توبه کار :|:(

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

و چه خوابی شیرین تر از اینکه مادرت مهمان خوابت باشه ؟:) ⚘ امروز خواب مادرم رو دیدم که داشت آشپزی میکرد تو آشپزخونه و کلی پخت و پز و غذاهای دوست داشتنی برای همه درست میکرد. انگاری همه مون جمع بودیم و مامانم داشت برامون غذا میپخت :) (یادش بخیر اون زمانا که مادر بودش همین شکلی جمع میشدیم) تا من مادرم رو دیدم که داره کار میکنه بهشون گفتم مامان تو الان اومدی مهمونی باز چیه داری غذا میپزی آخه ؟ در جواب گفت دلم برای تک تک تون تنگ شده بود الانم دوست دارم برای همتون غذاهای مورد علاقه تون بپزم :)) که یهو یکی از غذاهای مورد علاقه ی من و کل خانواده رو دیدم که توی غذاهاش خودنمایی میکرد ^__^ بهم گفت گوشت چرخ کرده کم داشتی وگرنه بیشتر از این کُفتِه ها (یه غذای بسیار خوشمزه و محلی است که من هنوز نتوستم به طرز پختش آشنا بشم و عینهو مادرم درست کنم:| ) درست میکردم ، بعد اومد یه لقمه برام چید گفت بخور (اسم کوچکمو صدا زد و داد بهم ) نوش جونت :) منم گفتم مامان مرسی ولی اگر من الان اینو بخورم که به بقیه مهمونا نمیرسه ! گفت نگران نباش خیر زیاده :)) که یهو دیدم دو تا از خواهرزاده هام که مشغول بازی بودند تا دیدند من یه لقمه برداشتم گفتند خاله خاله ما میخوایم چرا مامان بزرگ فقط به تو داده ؟! منم گفتم خاله بزارین همه شون آماده بشه بعد سر سفره خیر زیاده همش از اونا بگیرین بخورین! که خواهرزاده بزرگه گفت نه من الان میخوام :| که من دیگه اومدم گفتم باشه بزار این لقمه تقسیم بر سه میکنیم و میخوریم خوبه ؟:)) تقسیم به سه کردیم و تا موقع کشیدن سفره نهار/شام صبر کردیم . ولی واقعا (کُفتِه دست پخت مادرم چه تو خواب چه بیداری خیلی خوشمزه بود ) خوشمزه بود ^__^ (تصمیم دارم طی این هفته تمام سعیم رو داشته باشم این غ

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

هم اکنون در بیشتر نقاط کشور :|



سرددده



جای پاییز و زمستون گویا امسال عوض شده :|

برچسب: سرددددددده, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

چه صیغه ای که تا دو نفر (دو وبلاگ) یا حداقل یه نفر به وبلاگم من وارد میشه (جز دنبال کننده ها میشه ) یک دیگه از همون در خارج میشه ؟:|:)) خیلی خوبه دوستان قبل از رفتن خداحافظی کنند بعد برن :))))) یعنی من موندم اینکه دنبال کننده ها به عدد ۶۰ برسن ولی نمیرسن :دی (نوسان دارند :دی ) امروز دو نفر دنبال کننده به جمع باقی دوستان دنبال کننده ها پیوستند که بهشون خوش آمد میگم :) ولی جالبه هنوز دو ساعت از ورود این دوستان نگذشته بود که یکی از دنبال کننده های وبلاگم که نمیدونم چه کسی بود از وبلاگم خارج شد :)))) وبلاگ من ۸ نفر دنبال کننده خاموش داره که ۷ نفرشون رو میسناسم می مونه یک نفر که تازگی ها خاموش دنبال میکنه ! هر چند خودشون رو معرفی ننمودند ولی یه حدس های میزنم چه کسی هستند :)) حتی مطمئنم هشتمین نفر خاموشی که وبلاگ منو دنبال میکنه ، ایشون یه آقا هستند حدود سنیش هم طرفای دهه ی ۷۰ است. بماند اون ۷ نفر هم یکیشون ستاره جان هستش :)) یکیشون آقاگل هستش بقیه اشون هم دیگه نمیگم :)) در کل برام سوال شده چرا بمحض اینکه یکی وبلاگم رو دنبال میکنه نفر بعدی خارج میشه ؟!:)))) یه چیز دیگه بگم بعد برم . بنظرم یه وبلاگ هیچ ارزشی نداره مگه با حضور دوستان خوبی که اون وبلاگ رو دنبال میکنند و اون وبلاگ رو میخونن. نتیجه گیری : وبلاگ من بجز پست های که مربوط به دعاها و زیارت عاشورا و احادیثش و مادرم هستش ، اگر وبلاگم ارزش و بهایی هم احیاناً داره بخاطر حضور گرم و صمیمی شما دوستانی است که لطف دارین به این وبلاگ و مطالب وبلاگم و خود من که جای تقدیر و تشکر ویژه ای داره . ممنونم از همتون چه خاموش ها چه روشن ها :) + از امروز عصر کاملا اینترنت خونمون قطع شد :| الانم با ته مانده اینترنت بسته از نوع

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 12:02

بلاک چیست ؟ اگر این امکان رو که جدیداً بیان در اختیار شما قرار داده که دارین (تو جعبه دنبال کننده ها و من نمیدونم چه شکلی است ) کیا رو بلاک میکردین ؟؟ اصلا بلاک میکردین ؟؟ اصلا دلتون می اومد بلاک کنین ؟ آیا من رو بلاک می نمودین ؟؟؟ + بیاین به منم آموزش بدین شاید روزی منم چشمم رو بستم و بیخیال همه چیز شدم و قسمت شد بلاک کنم :))) ++ امروز دندون درد شدیدی گرفتم که حد و حدود نداره :'(( اونقد

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

یادمه بچه که بودم مادرم گاهی ازمون میپرسید امروز نهار چی میخورین ؟ نهار چی بپزم ؟ اونموقع ها هر کدوم مون یه غذایی میگفتیم یا میگفتیم هر چی خودتون دوست دارین بپزین مادر جان :) مادر هم با عشق غذاش رو میپخت و ما هم سر سفره جمع می شدیم و بدون هیچ فکر و خیالی غذا میخوردیم. اما گاهی هم ، بخاطر بازی زیاد، بازیگوشی ، درس ، امتحان و تماشای برنامه های تلویزیون سر سفره پر از عشق مادر متاسفانه همراه نمی ش

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

خدایا چرا داداش کوچکه من فکر میکنه صداش خیلی قشنگه و خواننده است ؟:| از صبح زده زیر آواز اونم سنتی :|| نخون نخون :|:)) چرا هر کی فکر میکنه چون صداش از نظر خودش قشنگه باید بخونه ؟:| حالا صدای هایده رو در میاره یک چیزی ولی صدای خودش اونم تو سنتی نه :|:) الان قیافه ی من بین خنده و ناراحت شدنه :|:)) + تصمیم گرفتم انتقام ازش بگیرم و صداش رو ضبط کنم و همین جا بذارم :||:)

برچسب: خواننده, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

گاهی شب ها نباید خوابید ...گاهی باید نشست و بیدار ماند ...

با بهانه بی بهانه نمیشود خوابید ...

مثل امشب که با هر بهانه ای باید تا نیمه های شب بیدار ماند ...


امضاء :

واران هستم یک شب بیدار :))





برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

حس خیلی خوب اینه که در روز جهانی کودک ، فیلم های بامزه ای کودکی خواهرزاده هاتو ببینی و کلی شاد بشی ^__^ روز جهانی کودک رو به تمام کودکان خوبتون و به تمام دوستانی که هنوز کودک درونشون زنده اس صمیمانه تبریک میگم امضاء : واران هستم یک کودک ۸ ساله :)) تازه هم خوندن و نوشتن یاد گرفتم:دی + ممنون میشم دوستانی که این پست رو میخونن اگر دوست داشتین یه شعر از کودکی هاتون یا یه بازی کودکانه یا ی

برچسب: نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

پریشب خیلی اتفاقی گوشیم از دستم افتاد از پریشب تا الان گوشیم برقش اتصالی پیدا کرده مرتب عینهو فلش روشن میشه و صفحه کاملا سفید میشه :'(( بدشانس به من میگن ":(( اول گفتم شانس آوردم از سمت صفحه اش نیوفتاد ولی چه فایده الان بقول دادشم احتمالا مشکل از موتورشه :(( و نمیشه ببری تعمیر + دعا کنین سکته نکنه حداقل :( + خیلی خیلی ناراحتم :((((

برچسب: بدشانسی, نویسنده: آریا رحمانی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:03

صفحه بندی